×بــــازم همــــــین جووووری×
داشتم کتاب آنا کارنینا تولستویکه یکی از معروف ترین داستانهای عشقی دنیاست رو برای بار دوم می خوندم که نیمه تمام موند. کلی کتاب دارم که همیشه می خواستم بخونم . از اردیبهشت که نمایشگاه کتاب بود تا الان هنوز نخوندمشون!! به جز کتای صد سال تنهایی که همون روزها خوندم بقیه دست نخورده مونده ! اومدم دن آرام رو شروع کنم که اول با خودم گفتم چقد دلم برای آنا کارنینا تنگه و رفتم سراغ اون که نیمه کاره موند! یعنی تا آخرای جلد یک خوندمش٬ من شخصیت انا رو دوس دارم یهنی برام نفرت انگیز نبود با وجود خیانتی که کرده بود! من اگه بخوام قضاوت کنم حق رو به آنا میدم. نمی دونم دلم چه جور کتابی می خواد ؟ شاید دلم می خواد برم یه جای ساکت و آروم ترجیحا توی طبیعت ٬ اگه جایی باشه که صدای شرشر آب هم باشه دیگه ف به المراد!! کتاب شازده کوچولو رو بخونم . الان که فک می کنم بازم دلم می خواد کتاب کلیدر اثر جاودانی محمود دولت آبادی رو هم باز بخونم. یادمه بار اول خیلی لذت بردم از خوندنش ٬ نمی دونم چرا به کتاب های جدیدم فک نمی کنم در حالیکه همیشه دلم می خواست کتاب ابله یا کتاب دن آرام یا جنگ و صلح رو بخونم ٬ اما همش به فکر کتاب های قدیمیم هستم .. تمام نا تمام من تا آن زمان كه زنده ايم ،خوشبختي نيز مانند آب و مهتاب نمي تواند دروغ باشد اما خوشبختي ، در انتهاي هيچ قله اي نيست كه برسي و فتح اش كني رسيدن غم انگيز است! راه بهتر از منزلگاه است برويم بي آنكه به رسيدن بيانديشيم اخم هايت را باز كن و اجازه بده خستگي راه را در كلبه قلبت از روحم بتكانم من و تو در كوره را ههاي لغزنده در كنار هم نمي رويم بدنبال هم مي رويم در پي هم بودن لذتي دارد بيش از كنار هم بودن صداي نفس هايت را مي شنوم و قدم هايت را ...
پ.ن: * راستی من تورو هوارتا می خوامت طوفان ٬ وزیدن گرفته بود٬
بالهای پرنده ی کوچک را شکست و او را با خود برد. عشق لالایی بارون تو شباست نم نم بارون پشت شیشه هاست لحظه ی شبنم و برگ گل یاس لحظه ی رهایی پرنده هاست تو خود عشقی که همزاد منی تو سکوت منو فریاد منی تو خود عشقی که شوق موندنی غم تلخ و گنگ شعرای منی وقتی دنیا درد بی حرفی داره تویی که فریاد دردای منی تو خود عشقی که همزاد منی تو سکوت منو فریاد منی دستای تو خورشید و نشون میدن چشمای بستمو بیدارمی کنن صدای بال پرنده رو لبات تو گوشام دوباره تکرار می کنن زندگی وقتی که بیزاری باشه روز و شبهاش همه تکراری باشه شاید عشق واسه بعضی عاشقا لحظه ی بزرگ بیداری باشه عشق لالایی بارون تو شباست نم نم بارون پشت شیشه هاست لحظه ی عزیز با تو بودنه آخرین پناه موندن منه تو خود عشقی که همزاد منی تو سکوت منو فریاد منی............ بهترین فیلمی که تا به حال دیدم: بهترین درسی که تو دانشگاه خوندم و بهش خیلی علاقه دارم: سمجترین فردی که باهاش در ارتباط بودم: وحشتناکترین صحنهی عمرم: خوشمزهترین غذایی که دوست دارم بیشتر بخورم: باحالترین فرد تو اقوام: . خواننده مورد علاقهام: کادوی مورد علاقهام (دوست دارم برام بخرن): ٭٭٭ سخن بگوییم ٭٭٭
بعضی از اشیاء هستن که آدم حس خاصی نسبت بهشون داره ٬ من از سنگ ها خیلی خوشم میاد . تو اتاق مدیر عامل شرکت ٬کلی دکور و قفسه هست که سنگ های خیلی خیلی قشنگی توشونه من همیشه دوس دارم برم اونجا و سنگ ها رو نگاه کنم . از میون اون سنگ ها من از دوتاش خیلی خوشم میاد .. یکی سنگ سیاه و بزرگی هست که همه جاش برق میزنه و تقریبا حالتی داره که انگاری چندتا کره روی هم باشن . اون یکی هم سنگی هست که به نظر من مثه یه بوته گل میمونه سفید رنگه و کلی برش ها و شکل های منظم روشه و اینقد دقیقه که انگاری یه سنگ تراش این شکلیش کرده . خیلی دلم می خواد خودم یکی مثه اون داشته باشم .
اینم سنگ متولدین آبانماهه گفتم واسه تولدم بگیرین اگه حسش باشه بدم نمیاد اون بازی وبلاگی که چند تا کلمه هست و اولین احساستو بعد از شنیدنشون و میگی بازی کنم! امشب رفته بودیم جنگل قائم ٬ دختر یکی از همکارای سابق کنکور قبول شده و به این بهونه همه باز دور هم جمع شده بودیم . خانوم ف سالاد الویه درست کرده بود البته باید بگم سالاد یونانی ٬ چون به جای مرغ توش کالباس بود .. اما خوچمزه شده بود . من یکی و نصفی ساندویچ خوردم اما بازم گرسنم بود با اینکه قبلش سه تا شیرینی دانمارکی خورده بودم . سس سالادش اشتها آور بود و الان که دارم می نویسم هم کمی احساس گرسنگی بهم دست میده !! دیدن همکارای قدیمیت و بخصوص همشون یه جا کیف میده ٬ البته وقتی من داشتم الاکلنگ سوار میشدم ... بعضیا!! وحشی بازی در آوردن و وقتی من بالای الاکلنگ بودم و تو عالم خودم داشتم دورو برمو نگاه میکرد یهو انداختنم پایین !!! طوری که مچ و کف جفت پاهام در ناجوری گرفت که هنوزم ادامه داره ٬ خیلی عصبانی شدم خیلی!!!! الانم که یادم میاد عصبانی میشم :(( بعدش کمی قدم زدیم . از این جور بیرون رفنتای دسته جمعی خیلی خوشم میاد . یه آقای رمالی هم اومد و فال گرفت و گفت من بخونم !!! من اینقده سوتی دادم که نگو !!! مثلا ی جا بود " ما در دریا " من می خوندم مادرٍ دریا!!!!!! دیگه هیچی دیگه!! آخر سوتی کلی هم ادعای شعر و اینا هم دارم که کاش نداشتم :)) بقیشو بعد می نویسم الان باید برم ٬ الان فردا شده و دارم بقیشو می نویسم ٬ درد پام هنوز خوب نشده و با اینکه صبحانه خوردم اما بازم گرسنه ام!!! این گرسنگی های من در حالیه که من باید برم ورزش و کمی هم رعایت کنم تو غذا خوردنم اما بدجوری اشتهام باز شده و اصلا هم دوس ندارم گرسنگی و سختی بکشم و سخت معتقدم که دنیا دو روزی بیش نیست !! و اصلا نباید سخت کشید !! همینجوری هم خیلی خوشتیپم و اصلا در حد تیم ملی خوش تیپم و مهم اینه که خودم از تیپ خودم خوشم بیاد که میاد:)))))) در کل همینی که هست الان دلم می خواد به غذاهای خوشمزه فک کنم ٬بیشتر از همه چی به کیک عصرانه فک میکنم ! از این مدل کیک ها که بینشون مربای هویج هست البته دو تا تیکه که بخوری دلتو میزنه و خوشت میاد کیک و نصف کنی و مربای هویج وسطشو بخوری . با یه چای که تقریبا سرده یا با یه لیوان شیر نیم گرم . همممم به نظر من شیر که کمی گرم باشه خیلی خوشمزه تر و اصلا خوشبو ترم هست . از تخم مرغ عسلی هم خیلی خوشم میاد . فک کن وقتی که داغ داغ توش کره بریزی ! البته من امتحان نکردم اما یادم نیست کجا خوندم یا شنیدم که مزش فوق العاده هست .. یه مدت خیلی تن ماهی با تخم مرغ درست می کردم و می خوردم . تو پختنش به حد استادی رسیده بودم . الان یهو یادم افتاد و دلم آب افتاد .اما بیشتر که یادم میاد اونقد ها هم خوشمزه نمیشد . غذای مورد علاقه من که توش تبحر خاصی دارم درس کردن چیبس با سوسیس و قارچ هست . جزو خوشمزه ترین غذاهای دنیاست واقعا معرکه هست . کلا وقتی آدم می خواد چیبس بخوره و دلش بخواد حسابی هم بهش مزه بده یه رازی داره اونم اینه که برخلاف بعضیا که هر دفعه یکی یا دو تا سیب زمینی می خورن باید چنگالتو ورداری و تا جایی که امکانش هست بهش سیب بزنی و بخوری اونوقت می تونی طعم خوشبختی واقعیو بچشی!!:)) البته یه دونه سیب که نصفشو سس سفید زدی و نصف دیگش هم سس قرمز خالی از لطف نیست و حسابی فاز میده ٬ سابق جایی بود که عاشق سیب زمینی سرخ کرده هاش شده بودم تقریبا روزی نبود که ازش سیب نگیرم ٬ چیزی که دلم زد این بود که یه بار از اونجا ماشروم برگر گرفتم که هم از ماشروم برگر بدم اومد هم از اونجا :( اینقدکه بدمزه نبود !!! دیشب که رسیدم خونه ٬ توی زودپز خورش قورمه سبزی در حال پختن بود و همه خونه بوی خوبی پیچیده بود و منم در حال گرسنگی خوابیدم. امروز هم که صبحانه می خوردم بازم زیر دیگ روشن بود و بازم بوی خوبی تو خونه بود . حالا امروز من ناهار کوفتی اینجا رو باید بخورم و ...حق دارم که قاط بزنم و همش به خوراکی فک کنم .. آره حق دارم .
تمام ناتمام تو
به ناتمامیم قسم
که نا تمام مانده است
.
.
.
.
.
.
.


نمی دونم کدوم فیلمی که دیدم بهترین بوده ! اما تازگیا فیلم TAKEN رو دیدم و خیلی لذت بردم . طرف با خونسردی کامل آدم میکشت !!
بهترین دوستم:
فریبا
یه آز بود که خیلی کشک بود و همه هم ۵ گرفتیم
یادم نمیاد خودم از همه سمج تر بودم همیشه :))
دیدن فیلم کشته شدن ندا آقا سلطان
بهترین سفری که تا به حال رفتم:
کیش
همه چی خیلی دوس دارم بیشتر از همه ژیگو و چیبس با سوسیس و قارچ
آقای حالا به نظرم خیلی خوش اخلاقه البته به جز بعضی وقتا ........
بیمزهترین غذایی که تا حالا خوردم:
اممممممممم خب خورش کدو توی سلف یونی که حالم از یادآوریش بهم می خوره !!
خودم از همشون باحالترم
شیرینترین روز عمرم:
نمی دونم ؟!!
ورزش مورد علاقهام:
شنا ی تفریحی یا همون آب بازی تیر اندازی هم خیلی دومس دارم و اگه از اسب نترسم اسب سواری!!!
والا چی بگم ؟خیلی تاثیر پذیر نیستم:)
خواننده خاصی دومس ندارم بیشتر اهنگاشونو دومس دارم تا خودشون :)
قبلنا از جت لی خوچم میومد !!! اما عشق همیشگیم فریزر بوده ))))
بازیگر زن مورد علاقه
شهلا ریاحی ))))))
مسخرهترین ورزش از نگاه خودم:
دو میدانی خیلی مسخره هست ، چون خودم اصلا نفس و طاقت دویدن بیشتر از ۲۰ ثانیه و ندارم. اما تا اون ۲۰ ثانیه خیلی تند میدوم
بیشتر خوچم میاد پول کادو رو بدم . اصلا یادم نیست واسه کی چی خریدم ؟٬
دومس دارم چیزای عجیب غریب کادو بگیرم
تلخترین خاطرهام:
خاطرات زمین خوردنم که کم هم نیستن همیشه خیلی تلخن.. وقتی که تو اتاق عمل با بی حسی موضعی دکتر ناخن پامو کشید ... یا وقتی که رو نرده ها راه میرفتم و محکم زمین خوردم و یه تیکه از پوست زانوم کنده شد و گربه خوردش !!! یا وقتی که کلی ادعام می شد و اسکیت (از اون مدل قدیمیای ۴ چرخه) بازی میکردم توی حیاط ، اونوقت خواستم ترمز گرفته باشم بند رخت و گرفتم و ازش رد شدم و بند رخت کنده شد و منم کمرم تقریبا شکست واای این خیلی ناجور بود .. یه بارم از روی شتر پرت شدم پایین که اونم فوق العاده دردناک بود . روزی که داشتم از پله بالا میرفتم و فک بالام خورد به لبه پله و دکتر داشت بخیه میزد هم خیلی دردناکه یادآوریش ، ۶ سالم بود ..........![]()
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
و شروع کردم به دعوا کردن !!!
ولی به محض اینکه زانو و مچ پام آسیب دیدگیشون کمتر شه حتما میرم ورزش !!
| Design By : Night Skin |

