×بــــازم همــــــین جووووری×
خیلی وقته که دلم می خواد بشینم و یه چیزی بنویسم . حالا هر چیزی که باشه ... اتفاقات زیادی افتاده . گاهی وقتا تو مسیر زندگی چیزی مثل تند باد یا حتی سونامی اتفاق می افته و دگرگونی زیادی ایجاد میشه . حالا تو شرایط و موقعیت ها و حتی توی خود آدما از تغییر کردن آدما وقتی که مجبور میشن خودشونو با موقعیتی وفق روزهای گرم تابستون در راهند و من اصلا تحمل گرما و پشه ها رو ندارم . نمی دونم چطور بعضی ها می تونن گرما رو دوست داشته باشن !؟ - مسافرت به من حسابی خوش گذشت .. نمی دونم خیلی هم بد نیست که آدم جایی ریشه نداشته باشه و حتی دلبستگی .. وقتی سفرم طولانی شد گرچه خیلی خوش میگذشت ولی دلم برای خونه تنگ شده بود و حتی یک شب هم مثل هایدی خواب دیدم که برگشتم - یک عالمه عکس گرفتم و از بین این عکس ها چندتاشون شاهکارن -چخ ممنون
بدن خیلی خوشم نمیاد . اما نمیتونم بگم که همیشه هم چیز بدی باشه ٬
و دارم به همه سوغاتی هاشون رو میدادم . دلم برای دایی اینا تنگ میشه .. عمر با هم بودن ما آدما خیلی کوتاهه . ولی خیلی با ارزش هم هست ![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


